تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

تبلیغات


    شب هنگام ؛ محمد باقر – طلبه جوان – در اتاق خود مشغول مطالعه بود که  به ناگاه دختری وارد اتاق او شد در را بست و با انگشت   به طلبه بیچاره اشاره کرد که سکوت کند و هیچ نگوید.
    دختر پرسید: شام چه داری؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد  و سپس دختر که شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با زنان حرمسرا خارج شده بود  در گوشه‌ای از اتاق خوابید.
    صبح که دختر از خواب بیدار شد و از اتاق خارج شد  ماموران،شاهزاده خانم را همراه طلبه جوان نزد شاه بردند
    شاه عصبانی پرسید چرا شب به ما اطلاع ندادی!
    محمد باقر گفت: شاهزاده تهدید کرد که   اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد…


    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ پنجشنبه 11 دي 1348 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : طلبه ,اتاق ,دختر ,طلبه جوان ,محمد باقر ,

تبلیغات


    Ads1

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز پنجشنبه 4 خرداد 1396

تبلیغات

ads2

تبلیغات

ads3

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر